بررسی تطبیقی منابع تاریخ اسلام (تاریخ یعقوبی و مروج الذهب مسعودی)
کتب هر دو به دو بخش قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم میشود. مسعودی (متوفی 346 هـ )در نگارش تاریخ پیش از اسلام، از یعقوبی پیروی کرده و مطالب بسیاری از او اقتباس نموده است . و چنانکه مسعودی در بخش بعد از اسلام از کتابی با عنوان تاریخ "در اخبار عباسیان و جز ایشان" یاد کرده که احتمالا همان تاریخ یعقوبی است.
هردو در شيوه نگارش كتب خود ، از شيوهاى تاريخى بهره برده اند نه حديثى. بدين معنا كه یعقوبى و مسعودی مانند برخى از مورخان محدث، حوادث تاريخى را به صورت حديث با ذكر سلسله سند نياورده، بلكه به عنوان مورخ، پس از استفاده از مآخذ مختلف، كتاب خود را تأليف كرده اند.
افزون بر آن، سير تدوين كتب تاریخ يعقوبى و مروج الذهب مسعودی ، بر اساس «سالشمار» نيست، بلكه بر اساس سر فصلهاى تاريخى است. اين نیز شيوهاى است كه مسعودى در كتاب مروج الذهب از یعقوبی پيروى كرده است .
تاریخ یعقوبی
مهمترين كتاب يعقوبى، كتاب تاريخ اوست كه نام مشخصى جز تاريخ اليعقوبى براى آن ياد نشده است. با توجه به تاريخ نگارش ، اين اثر از قدیمترین تاریخهای عمومی كه در تمدن اسلامى به زبان عربی نگاشته شده و به دست ما رسيده است. ؛ نوشتة احمدبن ابی یعقوب بن جعفربن وهب بن واضح یعقوبی (متوفی در 292)می باشد. این کتاب خلاصهای است از تاریخ جهان از آغاز تا اواسط سدة سوم هجری. بخش نخست کتاب ــ که در بارة تاریخ پیش از اسلام است ــ مقدمهای داشته که در دست نیست. در بخش فعلی کتاب که از میانه داستان آفرینش آغاز شده سرگذشت پیامبران از آدم تا عیسی علیهمالسلام و پس از آن تاریخچهای از پادشاهان و ملل و ممالک جهان آمده است. یعقوبی در بیان تاریخ پیامبران از قرآن مجید و مآخذ اسلامی و کتب عهدقدیم و جدید از جمله اناجیل اربعه (یوحنا ، متی ، مرقس ، لوقا) نقل و اقتباس کرده است. ( مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی، ص29)
وی هرگاه از تاریخ سیاسی اقوام اطلاعات کافی نداشته تاریخ فرهنگی آنان را آورده است. به گفته "هوتسما" مستشرق هلندی مأخذ عمده یعقوبی درباره تاریخ بنیاسرائیل پس از کتاب مقدس، کتابی بوده به نام "غار گنجها"( مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی، ص 31) که یعقوبی بعضی مطالب آن را که با اصول عقاید اسلامی موافق ندیده، حذف کرده است. یعقوبی در فصل "ملوک فارس" به فرهنگ اساطیری و تاریخ ایران باستان پرداخته و درباره نظام کشورداری و سلسله مراتب دولتی ساسانیان اطلاعات ارزشمندی داده است. ظاهرا مأخذ وی در اینباره "گاهنامگ پهلوی" بوده که خود قسمتی از کتاب بزرگتری به نام "آیین نامگ" بوده است . همچنین در همین جا لازم به اشاره است که "خوذای نامگ" یا تاریخ رسمی ساسانیان، از دیگر منابع یعقوبی است. ازینرو تاریخ یعقوبی از قدیمترین و مهمترین منابع برای شناخت دورة ساسانیان نیز به شمار میرود(مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی، ص 32)
مجلد دوم تاریخ یعقوبی به تاریخ اسلام اختصاص دارد. در آغاز مجلد شرح زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله و سلّم) از ولادت تا بعثت، هجرت، غزوات، سفیران عرب، کاتبان، همسران پیامبر، خطبهها و مواعظ ایشان، حجة الوداع و وقایع وفات و سپس اوصاف و نسب پیامبر آمده است. شرح رویدادهای روزگار نخستین جانشینان پیامبر یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و امام علی و امام حسن (علیهماالسلام) مبحث بعدی است. سپس به دوران حکومت خلفای اموی و عباسی به ترتیب تاریخ جلوس آنان تا حوادث 259 پرداخته شده است. تاریخ عباسیان نزدیک به یک پنجم کتاب را شامل میشود چنانکه مسعودی از کتابی با عنوان تاریخ "در اخبار عباسیان و جز ایشان" یاد کرده که احتمالا همان تاریخ یعقوبی است.
روش یعقوبی در مجلد دوم تحقیق در روایات و گزینش آنهاست. او برخلاف مورخان اخباری، سلسله اسناد روایات را به دست نداده بلکه پس از بررسی و تدقیق در اخبار راویان و سیرهنویسان و مورخان و تفاوتهای آنها، گزارشی جامع از اخبار و روایات فراهم آورده است. یعقوبی در مقدمه این جلد ضمن معرفی مآخذ خود، شماری از راویان و اخباریان و نسبشناسان مشهور سدههای دوم و سوم را نام برده است.
ویژگی بارز "تاریخ یعقوبی" که نشان از شیعه بودن مؤلف دارد ذکر احوال امامان شیعه (علیهمالسلام) است. وی به مناسبت ذکر وفات ائمه خلاصهای از سرگذشت و سخنان آنان را تا امام علی النقی (علیهالسلام254 هـ) آورده است. یعقوبی ضمن یاد کردن از امام علی (علیهالسلام) و منزلت او و فضایل اهل بیت (علیهمالسلام) درباره شخصیت جناب ابوطالب، حدیث غدیرخم، حدیث ثقلین، ماجرای سقیفه، احوال خلفای نخست، امام حسن (علیهالسلام) طلحه و زبیر و زبیریان، امویان و قیام زیدبن علی نیز مطالبی آورده است. وی درباره عباسیان میانهرو بوده و از حوادثی که برای آنان ناخوشایند بوده مانند: قتل ابن هبیره، ابومسلم خراسانی و سقوط برمکیان، به صورتی مناسب سخن گفته و حتی در وفات امام موسی کاظم (علیهالسلام) به ذکر روایت عباسی بسنده کرده است. یعقوبی همچنین درباره حوادث نزدیک به عصر خود مانند قیام علی بن محمد صاحبالزنج به ملاحظاتی کوتاه اکتفا کرده است. اما این نکات از ارزش و اهمیت تاریخ یعقوبی در تحول علم تاریخ نزد مسلمانان نمیکاهد.
یعقوبی در تاریخنگاری شیوهای معتدل داشته و اطلاعاتی که داده از جمله خطبهها و وصایای سیاسی و اخلاقی و نامههای رسمی، دقیق و گاه منحصر به فرد است. او در اثر خویش به طرح برخی مباحث جغرافیایی نیز پرداخته و به گاهشماری ایرانی و رومی نیز توجه نشان داده است. او در ذکر ولادت عیسی (علیه السلام) و ولادت و بعثت و وفات پیامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) و آغاز دورة هر یک از خلفا اطلاعاتی نجومی داده که برگرفته از آراء منجمانی همچون محمدبن موسی خوارزمی (متوفی 232) و ماشاءالله یهودی (متوفی 200 یا 205) است ( مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی،ص 29وترجمه تاریخ یعقوبی، ج2ص 258،259 ) .
"تاریخ یعقوبی" نخستین بار به کوشش هوتسما از روی نسخه خطی کتابخانة کیمبریج با مقدمهای به لاتینی در معرفی مؤلف و نقد کتاب در دو مجلد انتشار یافته (لیدن 1883). در این چاپ با وجود دقتی که به کار رفته، پارهای تصحیفات راه یافته، اما در چاپ بعدی کتاب که براساس تحقیق هوتسما در سه مجلد انتشار یافته (نجف 1358) تمام این موارد تصحیح شده است . هر چند در همین چاپ تصرفهایی شده که گاه نابجاست. در 1339 هجری شمسی (1960 میلادی) چاپ رايج از روی طبع هوتسما در دو مجلد در بیروت (از انتشارات «دار صادر» بيروت ) به عمل آمد که اکنون متداول است. تاریخ یعقوبی را محمدابراهیم آیتی به فارسی ترجمه و در 1341 هـ ش در تهران چاپ کرده است. ( مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی، برداشت آزاد ازص 17 الی 38)
نكتهاى كه باعث تأسف است آن كه در نسخههاى محدود بر جاى مانده، مقدمه مجلد اول از بين رفته و به همين دليل كيفيت تدوين آن و نيز مآخذى كه مؤلف براى كتاب خود بيان كرده، به دست ما نرسيده است. آنچه مسلم است اين كه مجلد اول كتاب يعقوبى، با توجه به آن كه وى در عصرى مىزيسته كه آثار زيادى از فرهنگ ساير ملل به عربى درآمده بوده، بر اساس مآخذ زيادى نوشته شده و به همين دليل مشتمل بر آگاهيهاى منحصرى است كه در منبعى ديگر وجود ندارد. طبعا منابعى كه در دسترس بوده، هر كدام با شيوههاى معمول در فرهنگهاى وابسته تأليف شده و به همين دليل امكان اعتماد به آنها به طور كامل وجود نداشته است. اين مطلب، شامل منابع اسرائيلى نيز مىشود كه يعقوبى در مجلد نخست و در اخبار انبياء از آنها بهره برده است.
خوشبختانه مقدمه مجلد دوم در دست است و وى به اجمال به برخى از منابع خود اشاره كرده است. يعقوبى آنجا يادآور شده است كه قصد تأليف كتابى مختصر را داشته و لذا بسيارى از اشعار و همچنين اخبار طولانى را از آن حذف كرده است. با اين حال، مقايسهاى كوتاه ميان تاريخ يعقوبى با آثار حتى مفصل ديگر، نشان مى دهد كه وى به دليل دسترسى به برخى از منابع، اخبار بسيار بديعى را در كتاب خود آورده كه در كتابهاى ديگر نيامده است.
روش یعقوبی در مجلد دوم : تحقیق در روایات و گزینش آنهاست ؛ او، برخلاف مورخان اخباری ، چون طبری ، سلسلة اسناد روایات را به دست نداده ، بلکه پس از بررسی و تدقیق در اخبار راویان و سیره نویسان و مورخان و تفاوتهای آنها گزارشی جامع از اخبار و روایات فراهم آورده است . یعقوبی در مقدمة این جلد، ضمن معرفی مآخذ خود، شماری از راویان و اخباریان و نسب شناسان مشهور سده های دوم و سوم را نام برده است.
شيوه نگارش : شيوه نگارش اين كتاب، شيوهاى تاريخى است نه حديثى. بدين معنا كه يعقوبى مانند برخى از مورخان محدث، حوادث تاريخى را به صورت حديث با ذكر سلسله سند نياورده، بلكه به عنوان يك مورخ، پس از استفاده از مآخذ مختلف، كتاب خود را تأليف كرده است. كار او از اين حيث شبيه كتاب مروج الذهب مسعودى است نه مانند تاريخ طبرى. بايد توجه داشت كه، گر چه شكل تأليف كتاب «تاريخى» است، اما به دليل آن كه وى سند مطالب خود را نياورده راه را براى بررسى سندى نقلها بر محققان بسته است.
افزون بر آن، سير تدوين كتاب يعقوبى، بر اساس «سالشمار» نيست، بلكه بر اساس سر فصلهاى تاريخى است. اين شيوهاى است كه مسعودى هم در كتاب مروج الذهب از آن پيروى كرده در حالى كه در تاريخ طبرى حوادث به صورت سالشمار آمده است.
تاريخ يعقوبى را مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى به همراه مقدمهاى سودمند در دو جلد ترجمه كرده و در سال 1342 شمسى توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب منتشر شده است.
نام و نسب يعقوبى :
«احمد بن ابى يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح» نامى است كه از يعقوبى در منابع شرح حال ياد مىشود. وى به عنوان كاتب و اخبارى شهرت دارد. لقب نخست، اشاره به شغل دبيرى در دربار عباسى است و لقب دوم، به اعتبار مورخ بودن وى و آشنائى او با اخبار تاريخى. از او با عنوان «مصرى» و «اصفهانى» هم ياد شده كه نشان از تعلق وطنى اجداد او دارد. خود وى در بغداد به دنيا آمده و همانجا زيست كرده است. لقب «عباسى» براى وى، از آنجاست كه جد او «واضح» از موالى منصور عباسى بوده و به همين دليل خاندان يعقوبى، از موالى عباسيان شمرده شدهاند. ( مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی، برداشت آزاد ازص 14 الی 18)
تاريخ تولد وى دانسته نيست؛ اما «ياقوت حموى» تاريخ وفاتش را سال 284 هجرى دانسته است. وى در كتاب «مشاكلة الناس» خود، روال تاريخى كتاب را به معتضد عباسى (خلافت از بيستم رجب سال 279 تا ربيع الثانى 289) خاتمه داده است. به علاوه، در كتاب البلدان از سقوط طولونيان كه درسال 292 اتفاق افتاده ياد مىكند. در اين صورت وى بايد حداقل تا سال 292 زنده بوده باشد( مقدمه بر ترجمه تاریخ یعقوبی، ص 18، 19) .
واضح، در زمان منصور مدتى حاكم ارمينيه و آذربايجان و مصر بود، همچنان كه پدر يعقوبى از كارمندان عالى رتبه ديوان بريد به شمار مىرفت. از مشاغل يعقوبى اطلاعى در دست نيست اما در صورتى كه «كاتب» لقب خود وى باشد، مىتواند اشاره به آن باشد كه مانند پدرش به نوعى كار دبيرى در يكى از ديوانها مشغول بوده است.
احمد بن ابي يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح كاتب عباسي(اصفهاني) در جغرافيا همانقدر مهم و پيش كسوت است كه در تاريخ ميباشد. در واقع معلّم جغرافياي مسلمانان است.( دكتر آيتي محمد ابراهيم، در مقدمه بر ترجمه البلدان، ص 11 - 10).
وي علاوه بر شهرتش در اين دو علم (تاريخ و جغرافي) به علم نجوم هم تسلّط كامل داشت و به آن علاقمند بود(دكتر آيتي محمد ابراهيم، در مقدمه بر ترجمه مروج الذهب مسعودی ص13)
او شعر نيز نيك ميسرود و ثعالبي نام او را در فهرست شعراي اصفهان آورده است (همان ص13).
واضح جد سوم يعقوبي از موالي منصور دوانيقي و صالح بن منصور بوده است و به همين جهت خاندان واضح به لقب عباسي مشهور شدند و يعقوبي نيز به ابن واضح معروف گشت (آئينه وند،صادق، تاريخنگاري، ص 59).
واضح در سال 158 هـ از طرف منصور خليفه عباسي به حكومت ارمنستان و در سال 162 هـ نيز به حكومت مصر منصوب شد.
حادثه «فخّ» كه همانند حادثه «طفّ» و «كربلا» خونبار و دلخراش بود در مكه رخ داد. و شهيد «حسين بن علي بن حسن بن حسن بن حسن بن علي بن ابيطالب» عليهالسلام در جريان قيامي حقطلبانه عليه بيداد عباسيان در مكه (مكان شهادت در شهر مكه در مكاني كه به حي شهداء به طرف تنعيم است)در خلافت هادي عباسي در سال 169 هـ شهيد شد و ادريس پسر عبدالله (برادرزاده حسين) از معركه نجات يافت در ضمن حاجيان مصري به مصر گريخت.واضح حاكم و به قولي عامل بريد مصر در آن زمان بود و به قول ابن اثير از شيعيان علي عليهالسلام بوده و او را پناه داد و به طرف مغرب در شمال آفريقا فرستاد و او به سرزمين طنجه رسيد و در شهري به نام «وُلَيْلَ» اقامت گزيد كه مركز قبائل « بربر» بود.بربريان دعوت او را پذيرفتند كه بعدا پايگاه حكومت ادريسيان را پيش از حكومت فاطميان در مغرب بنا نهاد.هادي عباسي با آگاهي از جريان، واضح را در سال 169 هـ به جرم حمايت و پناه دادن ادريس بن عبدالله بن حسن، گردن زد و به قولي هارونالرشيد فرزند هادي در آغاز خلافت خويش او را كشت (ترجمه تاريخ يعقوبي ص 15 و 16 ) .نُويري در نهاية الأرب في فنون الأدب مينويسد كه:احمد بن يعقوب ابن واضح يا احمد بن ابي يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح كاتب معروف به يعقوبي و ابن واضح و ابن اليعقوبي اصفهاني البلدة، عباسي النسب شيعيالمذهب. از قدماي مشاهير مورخين و جغرافيدان اسلامي قرن سوم هجري است.
با ابوحنيفه دينوري و احمد بن ابي داود هم عصر بود.در سال 260 هجري در ارمنيه، هند، مصر، و بلاد مغرب و اغلب بلاد اسلامي سياحت كرد. در اين ايام كتاب البلدان را تأليف كرد كه نسبت به موضوع خود قديمترين كتاب عربي است ودر لندن، و نجف چاپ شده است.
تاريخ يعقوبي : در دو جلد نگاشته شده.و در منابع مختلف آن را به عنوان تاريخ ابن واضح، اخبار العباسية، تاريخ احمد بن يعقوب و تاريخ كبير، تاريخ عالم، تاريخ احمد بن يعقوب عباسي، تاريخ احمد بن يعقوب مصري در اخبار عباسيان و جز ايشان و... ياد كردهاند.اين كتاب تاريخ در 2 جزء يا جلد نوشته شده كه ج اول تاريخ عمومي پيش از ظهور اسلام است و داراي شش باب است. باب اول در تاريخ قديم.
باب دوم تاريخ اهل هند.
باب سوم تاريخ يونان و روم.
باب چهارم تاريخ ساسانيان و ايران.
باب پنجم تاريخ چين و مصر و اهاليشان و قبائل نوبه و حبشه.
باب ششم تاريخ عرب پيش از اسلام دين اعراب و بازيها و ميسر آنان.
منابع تحقيق يعقوبي در اين كتاب :
درباره منابع مطالب و مندرجات جلد اول كتاب تاريخ يعقوبي، ابن نديم در الفهرست ميگويد: وي اخبار مربوط به ايران را چون طبري از كتاب محمد بن سائب كلبي بهره گرفته است (فهرست ابن نديم) .و به قول «كرستين سن» يعقوبي و مسعودي در مروج الذهب و جاحظ در التاج، ممكن است مطالب درباره درجات دربار ساسانيان را از كتاب «گاهنامك» گرفته باشند( مقدمه بر تاريخ يعقوبي، دكتر آيتي، ص 30 و31 و نيز علم تاريخ در اسلام ص 66 - 64 دكتر آئينهوند).
.وي خود در مقدمه جزء دوم كتابش ميگويد: بر اساس آنچه عالمان بزرگ و راويان پيشين و دانشمندان سيره و اخبار و تاريخ روايت كردهاند، آن را تأليف كردم.
نميخواستم كتابي تأليف كنم كه پيشينيان و خود را در آن كار كه ديگران بر ما پيشي گرفتهاند، به زحمت اندازم بر آن شدم تا گفتار و روايات را فراهم سازم و چون ديدم كه آنان در حديث و خبرهاي خود و در سالها و عمرها اختلاف دارند، برخي را زياد و بعضي را كم كردهاند.
خواستم تا آنچه به ما رسيده است، جمع كنم. زيرا يك نفر به تمام دانش احاطه ندارد و امير مؤمنان علي عليهالسلام فرمود: «العلم أكثر من (ان) يحفظ فخذوا من كل علم محاسنه» (همان مدرك، مقدمه البلدان با تليخص و نقل به معنا): «دانش بيش از آن است كه همه حفظ شود. پس از هر علمي نيكوها و برجستهها را بگيريد».وي در مقدمه «البلدان» ترجمه محمد ابراهيم آيتي به شيوه تحقيق خود و اين كه بر آنچه دست يافته نوشته است، اشاره دارد و ميگويد: احاطه بر همه چيز امكان ندارد و به همين رو به مختصري از اخبار و گزارشهائي كه بر راستگوئي راويانش وثوق يافتم نوشتم. و در سير و سفر با كنجكاوي آن را دنبال كردم و در موسم حج كه مردم از بلاد مختلف در آن مكان جمع ميشدند اخبار و مطالب پرسيده و يادداشت ميكردم (همان مدرک).
محتواي جلد دوم :
در واقع از ظهور اسلام و حوادث زمان پيامبر صلياللهعليهوآله شروع شده است پس از شرح مختصري از اوضاع جزيرةالعرب بازارها و... به ميلاد رسول خدا صلياللهعليهوآله پرداخته است تمام حوادث زمان پيامبر صلياللهعليهوآله و جواني و ازدواج با خديجه كه سن او را 25 تا 30 سال نوشته است. كه پدرش خويلد بن اسد بن عبدالعزّي پس از 5 سال از جنگ فجار او را به عقد محمد درآورده است.
وي مطالب مربوط به ارهاص و حوادث هشدار دهنده هنگام ولادت را نيز نوشته است كه ديگران ننوشتهاند او حوادث بعثت و هجرت و سپس حوادث مهم دوران را تا هنگام رحلت آن حضرت نوشته است وي ضمن بحث از خلافت ابوبكر، احتجاج فاطمه عليهاالسلام و مباحث سقيفه و رحلت فاطمه و دفن آن حضرت را نوشته است. و مباحث حكومت و نصب خصوصي عمر توسط ابوبكر و سپس خلافت عثمان و شورش عليه او مرگ عثمان و خلافت علي عليهالسلام را آورده است.
او در ضمن مباحث مربوط به خلفاي اموي و سپس عباسي تا دوران معتمد عباسي و حوادث 356هـ را نوشته و به شرح امامان معصوم تا شهادت امام هادي را آورده است (تاريخ يعقوبي، ج2، ترجمه محمد ابراهيم آيتي شركت انتشارات و فرهنگي چاپ ششم) .
.و تقريبا بهترين منبع قديمي منسوب به شيعه و منصفانه و غير مغرضانهاي است كه در دسترس ميباشد.با توجه به مطالب كتاب و عصر تقيه او و مورخان هم عصر او ميتوان علاوه بر شيعه و گرايش به اسماعيليه يك شيعه امامي نيز ناميد كه با ديگر شيعيان چندان فرقي ندارد.
«سارتن» پس از آن كه او را به عنوان مورخ، جغرافيدان شيعه ياد ميكند ميگويد: دليل بر تشيع او آن است كه او كتابش را بيطرفانه و باعلاقه خاصي نوشته است (تاريخ يعقوبي، ج1، ص 20 از كتاب المدخل سارتن، ج1، ص 607 ).«جرجيزيدان» مينويسد: مزاياي تاريخ يعقوبي علاوه بر قدمت آن، شيعه بودن او است. از بنيعباس چيزهائي نوشته است كه ديگران از نوشتن آن پرهيز ميكردند (تاريخ آداب اللغة العربية، ج2، ص 167 و 176).در اعيان الشيعة آمده است كه: از بنيعباس معلومات منحصر به فردي ارائه ميدهد كه ديگران متعرّض آن نشدهاند (اعيان الشيعة، ج3، ص 202) مثلاً بني اميه تلاش فراوان بر شرك ابوطالب داشتند كه همان نظر عموما د رمنابع اهل سنت آمده است ولي يعقوبي بر عكس اشعار و مطالب ابوطالب كه دلالت بر ايمان او دارد، آورده است. مثل اين شعر ابو طالب: و عَرَصْتَ دنيا قد علمتُ بأنَّه من خير أديان البريّة دينا يا در رحلت خديجه و ابوطالب پيامبر صلياللهعليهوآله فرمود: «مصيبتان لا أدري بأَيِّهما أنا أشدُّ جزعا». و در فوت ابوطالب ميگويد: «جزاك الله عنّي خيرا» (تاريخ يعقوبي، ج1، ص 388) درباره ازدواج فاطمه عليهاالسلام به علي عليهالسلام ميگويد: من ترا تزويج نكردم، بلكه خدا ترا به علي عليهالسلام تزويج كرد (همان مدرك، ص 394 ).او مينويسد كه: 32 سوره در مدينه نازل شد و آخرين آيه نيز آيه «إكمال»«اليَوْم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينكُمْ ...» است (همان مدرك، ج2، ص 402 و 401 ).به همين جهت برخي از تذكره نويسان او را مورخي شيعه دانستهاند چون او مطالبي در كتابش آورده كه ديگران از آنها خودداري كردهاند.او حديث «غدير» را در جريان «حجّةالوداع» سال دهم هجري از پيامبر آورده است كه برخي نياوردهاند و حديث «ثقلين» و عدم جدائي قرآن و عترت و نزول آيه 3 سوره مائده، آيه اكمال و اتمام نعمت و «وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينا»را در روز غدير و نصب علي عليهالسلام به عنوان امارت و وليّ امري در غدير خم تصريح نموده است. و ... در ميان خلفا تنها او را امير المؤمنين مينويسد.
در بحث «ليلة المبيت» براي خنثي كردن توطئه كشتن پيامبر صلياللهعليهوآله ايثار علي عليهالسلام و مفاخره خداوند با فرشتگان و جبرئيل و ميكائيل رانقل كرده و سپس آن دو براي حراست او به زمين آمدند و جبرئيل به علي عليهالسلام گفت: مرحبا؛ به به؛ بر تو اي پسر ابوطالب هيچكس مانند تو نيست خداوند به واسطه تو بر ملائكه هفت آسمان مباهات ميكند(ص 398 ج2 ترجمه).وي فرار همگي صحابه را در «اُحد» جز علي عليهالسلام و طلحه و زُبير را پس از شهادت حمزه اسدالله و اسد رسوله نقل كرده است.در جنگ خيبر حديث «لاُعْطيَنَّ الرّاية غدا ان شاء الله إلي رجلٍ كرّارٍ غير فرّار يُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُه لا ينصرف حتي يفتح الله علي يديه» درباره علي عليهالسلام و قتل «مرحب و فتح خيبر آورده است.بيزاري پيامبر صلياللهعليهوآله از عمل «خالد بن وليد» پس از اسلام و فتح مكه درباره جنايت او بر بني خُذيمه و اعزام علي عليهالسلام براي جبران خسارت و پسر داختن ديه و خونبها برآنان.فرار لشگر انبوه و صحابه در حنين و فدكاري علي عليهالسلام و كشتن پرچمدار هوازن.در جريان مباهله با مسيحيان نجران، تنها پيامبر صلياللهعليهوآله و علي عليهالسلام و فاطمه عليهاالسلام و حسن و حسين عليهماالسلام را نقل كرده است و جريان حديث غدير به تفصيل و تصريح حديث ثقلين با جمله «كتاب الله و عترتي اهل بيتي» آورده است. جريان تخلف از جيش اسامه و... توسط صحابه حتي ابوبكر و عمر و... آورده است انكار مرگ پيامبر صلياللهعليهوآله توسط عمر جريان دفن فاطمه عليهاالسلام را شبانه و عدم حضور همه جز سلمان و ابوذر و به قولي عمّار را نوشته .بازي ها و ماجراي سقيفه و تصاحب خلافت به شيوه خاصّ تنها با حضور 3 تن از مهاجران مثل ابوبكر و عمر و ابو عبيده و با استناد و خويشاوندي با رسول خدا صلياللهعليهوآله . و مخالفت گروه زيادي با ابوبكر و عدم بيعت با او و نقل اعتراض فاطمه عليهاالسلام و خطابهاش و محاجّهاش با ابوبكر كه «افي كتاب الله ان ترك اباك و لا ارث ابي..» كه نشانه تفكّر شيعي اوست. بيماري و عيادت زنان از او و شكوه از عدم مراعات حق او و ناسپاسي از حرمت او و عدم دفاع شوهران آنان از حقوق و پذيرش وصيت و... آورده است. و نيز ردّ تقاضاي زنان پيامبر در مشاركت در غسل و تجهيزش و...!( يعقوبي، تاريخ، ج اول، ترجمه فارسي، ص 512) . و جريان دفن غريبانه او در شب را نگاشته است (همان مدرك). جريان سقيفه و بازي خلافت را به تفصيل ذكر كرده و حتي اشعار عتبة ابي لهب را در نكوهش غاصبان و آنان كه حق اول مؤمن اعلم به قرآن و سنت و وصي پيامبر صلياللهعليهوآله و كسي كه تنها او در غسل و كفن شركت داشت و جبرئيل او را ياري ميكرد، يعني علي بن ابيطالب عليهالسلام را آورده است (همان مدرك، ص 523) پيوستن گروهي از مهاجر و انصار را به علي عليهالسلام و عدم بيعت با ابوبكر را نوشته است و گفتگوي تند عباس با عمر و ... و مسائل ديگري نوشته است (همان مدرك، ص 525) اعتراض حضرت زهرا عليهاالسلام و مطالبه حقوق خويش از ابوبكر و ... را آورده است (همان مدرك، ج2، ص 1) و اين كه عمر گفت بيعت ابوبكر فلتة و نابجا و نابخردانه بود و هركس چنين كند او را بكشيد.پشيماني ابوبكر از سوزاندن فجاعه و شكستن و به اجبار وارد خانه فاطمه عليهاالسلام و علي عليهالسلام شدن و... را نيز آورده است(همان مدرك، ص 17، 18) اشاره به بدعت عمر در نماز تراويح و اشاره به برتري علي عليهالسلام بر شايستگي او برخلافت (همان مدرك، ص 49) او خوردهگيريهاا و اعتراض صحابه را به عثمان و بذل و بخشش بيجاي بيتالمال را به خويشاوندان اموي خويش و... از سوي صحابه آورده است و به تبعيد بي جاي ابوذر صحابي به شام و ربذه را نقل كرده است و سپس دفن عثمان در بيرون بقيع و حتي عدم نماز جنازه بر او.را آورده است. درباره حكومت علي عليهالسلام سخنان جالبي دارد و وصيت امام حسن براي دفنش در كنار قبر پيامبر صلياللهعليهوآله و جلوگيري عايشه درحالي كه بر استر شهباء سوار بود و تهديد او و سخنان قاسم بن محمد ابن ابي بكر را آورده است . مطالب زيادي درباره قيام امام حسين عليهالسلام .و علي بن الحسين عليهالسلام و نامگذاري پيامبر امام پنجم را به باقرالعلوم... و ابلاغ سلام پيامبر صلياللهعليهوآله به او توسط جابر را ... آورده است. ( همان مدرك،ص 32) و روايت چهار ساله بودن امام باقر عليهالسلام در حادثه عاشورا را نوشته است (همان مدرک )و گسترش علم توسط امام صادق و زندان و حبس موسي بن جعفر عليهماالسلام و رحلت او در زندان سندي بن شاهك و به شهادت امام رضا عليهالسلام و تا شرح شهادت و رحلت امام هادي عليهالسلام نقل كرده . اينها نمونههائي است كه جز مورخ طرفدار اهل بيت و شيعه كسي جرأت نوشتن بسياري از آنها را در عصر حاكميت خلفاء نداشت.
سال فوت و محل دفن يعقوبي به درستي روشن نیست. برخي آن را در مصر يا مغرب (مراكش) دانشتهاند و ميگويند پس از ورود به مغرب ديگر به مشرق باز نگشته است. او معاصر ابو حنيفه دينوري صاحب اخبار الطوال متوفاي 282هـ و نيز احمد بن يحيي بلاذري مؤلف كتاب فتوحالبلدان متوفاي 279هـ بوده است.
يعقوبي را مورخ عصر دوم عباسي ميدانند كه عصر نفوذ تركان در دربار عباسيان و جايگزين ايرانيان و برامكه بود كه از سال 232هـ آغاز خلافت متوكل تا 334 حكومت و فوت الواثق عصر استقرار حكومت آل بويه و تسلط آنان بر بغداد و در دوره ترويج تشيع توسط آنان بود.
اهميت پيدايش احياگر تشيع آل بويه از ديلمان گيلان به گونهاي است كه در خطبه ملاحم علي عليهالسلام آمده است (محدّث قمي،سفينة البحار، ج2، ص332)تاریخ یعقوبی نخستین بار به کوشش هوتسما از روی نسخه خطی کتابخانة کیمبریج با مقدمهای به لاتینی در معرفی مؤلف و نقد کتاب در دو مجلد انتشار یافته (لیدن 1883). در این چاپ با وجود دقتی که به کار رفته، پارهای تصحیفات راه یافته، اما در چاپ بعدی کتاب که براساس تحقیق هوتسما در سه مجلد انتشار یافته (نجف 1358) تمام این موارد تصحیح شده است. هر چند در همین چاپ تصرفهایی شده که گاه نابجاست. در 1339 هجری شمسی (1960 میلادی) چاپ تازهای از روی طبع هوتسما در دو مجلد در بیروت به عمل آمد که اکنون متداول است. تاریخ یعقوبی را محمدابراهیم آیتی به فارسی ترجمه و در 1341 ش در تهران چاپ کرده است.
مروج الذّهب مسعودی :
مروج الذّهب آخرین اثر مسعودی که حاصل یک عمر جهانگردی و مطالعه عمیق وی در حوزه اندیشهها و رفتار اقوام مختلف میباشد، در سال 332 هجری قمری در 132 باب تنظیم گشته و به دو بخش قبل از اسلام و بعد از اسلام همانند تاریخ یعقوبی تقسیم میشود. در بخش نخست به خلقت جهان و توصیف زمین و ذکر سرزمینها و دریاها و رودها و کوهها پرداخته و همچنین سخن از تاریخ انبیا و اخبار ملتها اعم از یهودی، مسیحی، هندی، ایرانی، یونانی و رومی و عرب مطالبی عرضه داشته و در بخش دوم مطالبی از ولادت پیامبر اکرم، تاریخ بعثت و هجرت و خلفای راشدین، اموی و عباسی تا سال 336 هـ قمری تالیف گردیده و در سال 336 هجری در آن تجدید نظر نموده. که نزد اروپائیان آواز قوی مسعودی نیز نامیده میشود .
ارزش علمی کتاب
مطالب مطرح شده در کتاب مروج الذهب ، این کتاب را در شمار یکی از کتابهای مهم تاریخی در آورده که توسط مورخ و جغرافیدان بزرگ مسلمان تالیف شده، همچنین مروج الذهب از این جهت که شامل تاریخ ملل قدیم، از جمله ایرانیان است و اطلاعات دقیق و کمیابی از خصایص این اقوام به دست میدهد از منابع معتبر مطالعاتی شرقی از جمله ایران باستان و قرون اولیه اسلام میباشد و بر این اساس در نزد خاور شناسان از اعتبار ویژهای بر خوردار میباشد
رويهاي نگارش کتاب :
رویه ای كه در آثار مسعودي بهآن عمل شده و گذشته از طرح و بررسي موضوعات گوناگون و متنوع تاريخي(تاريخ دايرة المعارفي) به آثار متقابل دگرگونيهاي مذكور بر شكلگيري پديدهها به كرات توجه شده است. توجه ايشان به تأثير محيط و جغرافيا بر سبك زندگي افراد و حتي فيزيولوژي اقوام و نژادها، شكلگيري تمدنها و جوامع، تفاوت فكري و فرهنگي آنها در همين راستا قابل بررسي است. اصولاً صحبت ايشان از مباحث مختلفي چون درياها، اقيانوسها، كوهها، رودها، اقليمها، جزر و مدها و بسياري از پديدههاي اقليمي و جغرافيايي ديگر و مورد توجه ايشان، براساس همين ايده، قابل پيگيري است كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
از نظر مسعودي تاريخ بدين معنا جامع است كه افضل و مرجع علوم به حساب ميآيد، به طوري كه «هر سخني با آن پيوند مييابد و در هر مقامي با آن زينت ميجويند و تجمل از آن ميخواهند و هر محفل و انجمني به آن محتاج ميباشد و فايدهاي تام بر آن مترتب ميگردد و مخاطب عالَمگيري مييابد، عالِم و جاهل از استماع آن بهرهمند ميگردند، احمق و عاقل از آن خشنود ميشوند و با آن اُنس ميگيرند، خاص و عام بدان راغب ميشوند و عرب و عجم به روايتهاي آن رو ميآورند».( مسعودي، مروج الذهب، ج 1، ص9 )
براساس همين طرز فكر، آثار مسعودي، اعم از دو اثر موجود و كتابهاي مفقوده ايشان در زمينة تاريخ (اخبار الزمان و الاوسط)، حاوي مطالبي است كه بهرغم انتظار زمانة ما صرفاً رنگ و بوي سياسي ـ نظامي نميدهند، بلكه مطالب متنوع و گوناگوني دارند و حوزة وسيعي از موضوعات مختلف را دربرگرفتهاند، مانند:
ـ تاريخ زيستمحيطي و جغرافيايي: كيفيت زمين و شهرها و شگفتيهاي آن، درياها، درياچهها، رودها، مصبها، كوهها، معادن، جزاير، بنادر، تغييرات سطح آبها، پيشروي و پسروي درياها در خشكي، جابهجايي رودها و علل آنها، اختلافات اقاليم و عوامل آنها و وسعت مناطق.
ـ تاريخ اجتماعي و فرهنگي: طوايف و نژادها، آداب و رسوم، عقايد و باورها، سلوك حاكمان و سرگذشت آنها، پيامبران و آموزههايشان.
ـ تاريخ تمدن و علم: علوم و فنون، بناهاي مهم و متبرّك، ابداعات ملل و ملوك و ذكر تقويم و ماهها.
همة اين مضامين را آنجا كه از انگيزههاي خود دربارة تأليف كتابش مينويسد (وكان ما دعاني الي تأليف كتابي هذا في التاريخ و اخبار العالم...)از آن به «تاريخ» تعبير ميآورد (مروج الذهب ج1 ص9).
روية وي در معرفي آثار مورخان نيز مبين اين مطلب است، آثاري كه عناوين آن صراحت در تاريخ ندارد، ولي ايشان آنها را جزء كتابهاي تاريخي دانسته است:
الحيل و المكايد في الحروب اثر جليل بن هيثم، الاغاني نگاشته اسحاق بن ابراهيم موصلي، ابيات العرب نوشته ابوسعيد سكري، المسالك و الممالك از ابن خرداد به، تاريخ الجامع لفنون من الاخبار و الكوائن في الاعصار قبل الاسلام و بعده اثر ابيعبدالله محمد بن حسين بن سوار، المعارف نوشته ابوعبدالله مسلم بن قتيبه دينوري، تاريخ طبري از ابوجعفر محمد بن جرير طبري كه به قول مسعودي در مقايسه با همة كتابها و تأليفات ديگر سر است كه اقسام حوادث و سرگذشتهاي گوناگون را فراهم آورده و از علوم مختلف سخن دارد.( مسعودي، مروج الذهب، ج 1، ص 9 ، 10 ، 11)
رويكرد تحليلي در تاريخنگاري:
اصولاً در مبحث روشهاي تاريخنگاري دو رويكرد قابل طرح است: رويكرد روايي و رويكرد تحليلي (علمي)
در رويكرد روايي، توجه مورخ به امور جزئي، شخصي و فردي است نه علم به كليات و يك سلسله قواعد و ضوابط و روابط كه درحيطة رويكرد تحليلي و علمي مطرح هستند.
در رويكرد روايي، علم به بودنهاست نه شدنها كه همگي به گذشته تعلق دارند (مرتضی مطهری،جامعه وتاريخ، ص70 و71) به عبارت ديگر، رويكرد روايي، يعني نوشتن آنچه انجام شده نه آنچه انديشيده شده است كه به صورت تاريخ افكار و عقايد نمود مييابد.(.مایکل استنفورد،درآمدي برفلسفة تاريخ،ترجمه احمد گل محمدی، ص 17 و 18) در واقع، تاريخنويسي روايي، دانشي است كه به گزارشِ حوادث، بدون ارائه تحليل، ميپردازد، هرچند ممكن است داوريهايي هم داشته باشد،(حسن حضرتی، تأملاتي در علم تاريخ ، ص78 و 77) ولي برآيند گزارشها، مبين صِرف حوادث است.اما رويكرد تحليلي، علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگيهاي گذشته است كه از مطالعه، بررسي و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست ميآيد.
آنچه محتوا و مسائل «تاريخ نقلي» را تشكيل ميدهد ( حوادث و وقايع گذشته) به منزله مبادي و مقدمات اين علم به شمار ميرود، و از آنها براي كشف طبيعت حوادث گذشته و روابط علّي آنها بهرهبرداري ميشود.
در رويكرد تحليلي، مورخ سعي ميكند به يك سري قواعد و ضوابط عمومي و قابل تعميم به همة موارد مشابه در حال و گذشته دست يابد. (مرتضی مطهری،جامعه وتاريخ، ص70 و71) بنابراين آنچه زيربناي تاريخنگاري تحليلي است «به كارگيري نيروي انديشه و تعقل در كشف حقايق و رموز حاكم بر جريان تاريخ» است؛ همان عنصري كه مسعودي آن را بستر و محور تدوين آثارش قرار داده و هميشه بر اين باور است كه «هرگز از رأي صواب كه عقل بر آن بنا گرديده، نبايد منحرف شد كه هركس رأي صواب و ثمره عقل را رها كند به هلاكت افتد».( مسعودی،مروج الذهب، ج 1، ص 193)به عقيدة مسعودي رفتارِ مغاير با نظام طبيعي و ارگانيكي بدن باعث بيماري و درد است؛ يعني آنچه مهم است و غالب، افعال و اعمال ناشي از تعقل است نه رؤياها و آداب و عادات و سنن مردم. تلاش وي بر آن است كه مردم رويهاي در پيش گيرند كه موافق عقل باشد، هر چند سنن و رويههاي اجتماعي ناشي از جهالت زيرپا نهاده شود.( همان، ج 1، ص 118 و 119). به اين ترتيب، مسعودي رويكردي تعليلي و تحليلي در پيش ميگيرد و آثار خود را بر آن استوار ميسازد، و براي صحت و سقم باورها و گزارشهاي متقدمانش از پديدهها و رويدادها، همواره از محك و ميزان عقل بهره ميگيرد و به روشهاي گوناگون آنها را ميآزمايد و بدين وسيله درصدد اصلاح عقايد سلف خود برميآيد. اين رويه در سراسر آثارش قابل بازيابي است؛ هرجا لازم ديده از آن نهايت بهره را برده است تا واقعيتها را آن چنان كه هست نشان دهد. آيا اين سبك، همان روشي نيست كه امروزه به نام« روش تاريخنگاري تحليلي» از آن ياد ميكنيم يا همان رويكردي نيست كه ابنخلدون چندين قرن بعد از وي به ضرورت آن تأكيد كرد و مورخان را به پايبندي به آن ترغيب نمود؟
مسعودي از اين رويه، هم در بررسي پديدههاي طبيعي و جغرافيايي استفاده كرده است و هم در بررسي عقايد، باورها، افكار، گزارشهاي مورخان و در يك كلام رويدادهاي فرهنگي ـ اجتماعي.
وي تلاش وافري ميكند تا ريشة پديدههايي چون حوادث افكار، ايدهها، رويدادها، اقوام و بسياري ديگر از چيزها را بنماياند. آنجا كه صحبت از وجود« نسناس» و ساير موجودات افسانهاي در افواه عموم يا در گزارش نويسندگان است، (مسعودي، مروج الذهب، ج 1، ص 50 و 49) آن را با دليل نفي نموده و ساختة ذهن عوام ميداند.
وي بنا دارد هرگونه نقلي را نپذيرد، بلكه معتقد است بايد گزارشهاي را مورد بررسي قرار داد. براي نمونه، وي به گزارش عمرو بن جاحظ در مورد چگونگي تغذية نوزاد كرگدن شك نموده، از آن تفحص كرده و نظرية وي را رد ميكند. (همان، ج 1، ص 217) همچنين در مورد قوم ثمود با توجه به آثار تمدني بر جاي ماندة آنها كه در مقياس و اندازة معمول زمان خود ايشان است، نتيجه ميگيرد كه نبايد از لحاظ جثّه و پيكره با مردم زمانهشان تفاوتي داشته باشند. برعكس در مورد قوم عاد، عظمت جسمي آنها را با توجه به اينكه ابنيهشان غيرعادي است، تأييد ميكند.( همان،ج2، ص 281) .
نقادي وي حتي حوزة عقايد و افكار عامه را نيز در برميگيرد و سعي ميكند علت واقعي آنها را روشن سازد. وي به ويژه درباره علت رويآوري مردم به عقايدي چون بت، آتش و ستاره پرستي به تفصيل سخن ميگويد، همچنانكه باورهاي مردم را درباره كيفيت اژدها و علل بروز و ظهور آن به تفصيل بيان ميدارد. (همان، ج 1 ،ص 84 و ج2، ص 415 و 414) مسعودي زماني كه حكايت عمران بن جابر را (كه در جستوجوي «عين الشمس» و «سرچشمه نيل» در امتداد نيل به حركت افتاد) نقل ميكند آن را از قبيل خرافات محدثان قشري ميداند؛ راويان و محدثاني كه صرفاً نقل ميكنند و تعقّل به خرج نميدهند. وي پس از نقل پارهاي از عقايد عجيب مردم كه از افواه و منابع مختلف گرفته است، ميگويد:
آنچه گفتم نه ممتنع است و نه واجب، بلكه ممكن و جايز است، چرا كه طريق روايت آن، خبر واحد است و به تواتر و استفاضه نرسيده است تا موجبات علم و يقين را فراهم سازد. البته اگر به دلايلي كه موجبات صحت را فراهم ميسازند قرين گردند ميبايست آن را مسلم پنداشت ( همان، ج1، ص 85 و 84).
دغدغة مسعودي اين است كه بايد در ميان انبوه گزارهها روزنهاي براي رسيدن به واقعيت باز نمود؛ راهي منطقي و مبتني بر عقل كه كمترين خطا را براي ما به ارمغان آورد. بر اين اساس، ـظاهراً متأثر از علماي علم اصول فقه ـ يكي از ملاكهاي پذيرش خبر واحد را تواتر آن ميداند كه هم موجب علم به واقع است و هم در مقام عمل، شايسته به كار بستن و رافع تكليف است، اما خبر واحد معتبر را مانند اصوليون صرفاً شايسته عمل و به كار بستن ميداند، ولي يقين آور نمي داند. ازسوي ديگر به نظر ايشان برخي از اخبار ويژگيهايي دارد كه حتي در مقام عمل نيز شايسته به كار بستن نبوده، حد نصاب لازم را براي جهتدهي و ساماندهي زندگي ندارد، بلكه صرفاً احتمال صحت را به همراه دارد. ( همان، ج2، ص408 و 409 )
سند و شاهد تاريخي براي اين تأثيرگذاري : ولي آنچه مهم است ضرورتِ تفكيك «سره» از «ناسره» ميباشد كه ايشان به مسئله مهم در گزارههاي تاريخي پي برده است. مسعودي در جايي كه گزارهها خبر واحد است براي رسيدن به واقعيت، قوه تعقل و تحليل را به كار ميگيرد. به طور مثال، درباره اتّصال درياها به همديگر، با استفاده از اين روش، به اين نتيجه ميرسد كه همة درياها جز درياي حبشه با هم مرتبط هستند؛( همان، ج 1 ،ص 85 و 84.) يعني با استدلال ثابت ميكند آن پاره چوبهاي كشتي كه با الياف به هم متصل شدهاند، متعلق به محل كشف (درياي روم) نيست، زيرا در درياي حبشه صرفاً با چنين اليافي كشتيها را به هم وصل ميكنند، ازاينرو، وجود اين پاره چوبها را مبين وجود ارتباط مستقيمِ اين دو درياي به ظاهر نامرتبط ميداند. همچنين از كشف «عنبر» در اين گونه كشتيها به اين نتيجه ميرسد كه درياي مديترانه و چين بايد با هم ارتباطي داشته باشند.( همان، ج 1، ص 112 و 111)
رويكرد نظري در بررسيهاي كلان تاريخي (فلسفه نظري تاريخ) :
مسعودي علاوه بر تحليل رويدادها و پديدههاي جزئي، در خصوص پديدههاي كلان اجتماعي، شكلگيري جوامع و مدنيتها و احياناً افول جوامع مترقي و متمدن نيز اشارههايي دارد كه مبتني بر همان رويكرد تحليلي و تعقّلي است. براي مثال، به علل صحرانشيني ميپردازد و براي پاسخگويي به اين پرسش كه چرا اقوامي چون ترك و كرد و بجه و بربر صحرانشيني برگزيدهاند، اقوال مختلفي را به عنوان علت يا علل بيان ميدارد. از جلمه اينكه ميگويد نسل اولي بشر همه صحرانشين بودهاند و عدهاي از آنها ساكن شدند و مسكن ساختند و عدهاي ديگر همچنان صحراگرد باقي ماندند آنهم به ضرورت تغيير چراگاهها و نيازهاي معيشتي كه تابع شرايط طبيعت بود. نظر ديگري كه مطرح ميكند اشاره دارد به رواج اين مسئله بعد از طوفان نوح(ره) با همان روية فوق. و پذيرش اين شيوه زندگي را از سوي عربها به اين دليل ميداند كه به آنها آزادي و اختيار بيشتري ميبخشيد.( همان، ج2، ص 335 و 334)
مسعودي همچنين به نقش و تأثير محيط بر روحيه و اخلاق انسانها ميپردازد و روايات و دلايلي براي اثبات آن ذكر ميكند. اخلاق خشن و ناهنجار اقوام ساكن در كوهها و درّهها را متناسب با پستي و بلندي زيستگاههايشان ميداند كه اعتدال در آنجا نيست و موجب ميشود اخلاق ساكنانش تند و ناهنجار شود. وي براي اين منظور، نمونههايي از نواحي مختلف آب و هوايي ذكر ميكند. براي مثال، در مورد حجاز، و خراسان مينويسد: حجاز حجاب و حاجز بين شام، يمن و تهامه است. هوايش در روز داغ، و شبش رنج آور است. جسم را لاغر و نحيف سازد و دماغ را خشك و قلب را شجاعت بخشد. همت را بلند گرداند و كينه را برانگيزد و آن سرزمين، محل قحطي، بي حاصلي و مشقت است. يا در مورد خراسان معتقد است كه سر را بزرگ، جسم را عظيم، حلم و بردباري را لطيف سازد، مردمانش عاقل و بلند همتاند و فهم و درك عميق و رأيي روشن و حُسن تشخيص دارند. در نهايت، بهترين سرزمين را مناطقي معتدل ميداند كه بر هوش، عقل، طبع، قريحه، رنگ، جسم و به طور كلي بر ميزان توانمندي مردمانش در سازندگي مؤثر است. (همان، ج 2، ص از 294 الی 297 و 337 و 336 و 335 )
از سوي ديگر به علل نابودي يا عقبماندگي برخي از اقوام ميپردازد؛ همان چيزي كه امروزه با عنوان علل و عوامل صعود يا سقوط تمدنها از آنها بحث ميشود. مسعودي در اين خصوص علت انحطاط تمدن يونان را به صراحت سلطة دين مسيحيت بر يونان و روم ميداند و مينويسد: (همان، ج2، ص 291 و 290 و 288) ... بازار علوم رونق داشت، قلمرو آن روشن و آثار آن نيرومند و بناي آن والا بود تا اينكه ديانت نصراني در روم ظاهر گشت، آثار حكمت را از بين برد و رسوم آن را زايل ساخت و راههاي آن را مسدود كرد و آنچه را يونانيها عيان كرده بودند به تاريكي كشاندند و آنچه را قدماي يونان توضيح داده بودند، تغيير دادند. (همان، ج1، ص 214) .
مجموع اين بيانات، متضمن سه نكته است:
اولاً: اينكه ايشان نگاهي جامع و ساختاري به رويدادها داشته و براي تبيين مسئله گذشته از روايات تاريخي و شفاهي و از شرايط اقليمي و محيطي كه در يك بستر طولاني از زمان اثر ميگذارند، نهايت استفاده را برده است، ثانياً: تمدنها در هر مكاني شكل نميگيرند، بلكه شرايطي ميخواهند كه از نظر مسعودي يكي از شرايط اصلي آن، وضعيت جوي و آب و هوايي است، ثالثاً: در كنار اين زمينه محيطي و طبيعي به نقش مديريت در شكلگيري و به وجود آمدن عناصر تمدني اشارههايي دارد، به عملكرد شاهاني ميپردازد كه مبدِع آداب، رسوم، آثار صنعتي و... بودهاند (همان، ج 1، ص 148 و 147)
رويكرد تاريخي در بررسيهاي علمي :
هدف اصلي مسعودي از مطرح نمودن مسائل علمي، بيان روند علم و مباحث آن و روشن نمودن سير جريان حركتهاي علمي است؛ اينكه چه مسائلي مطرح بوده و چه پاسخهايي به آن داده شده است آن هم به ميزاني كه يك اثر تاريخي ظرفيت آن را داشته باشد. البته وي تحت تأثير اشتياق دروني يا آن توانايي علمي كه درخود سراغ داشت از اظهار نظر در آن موارد نيز غفلت نورزيده و به نقد آنها توجه كرده است. بر اين اساس، با بررسي آثار مسعودي تصويري كوچك، ولي گويا از مباحث جاري و مطرح علمي تا دوران نگارش اثرش به دست ميآيد.
براي نمونه، مباحث علمي كه ايشان به آنها توجه نموده است، عبارتاند از:
- كرويت زمين - جايگاه زمين در دل فلك همانند جايگاه زرده در تخم مرغ،
- وجود جاذبه براي زمين همانند مغناطيس،( همان، ج2، ص 400)،
- مطرح نمودن ديدگاههاي بطلميوس در مورد آباديهاي مسكون زمين، (همان ج 1، ص 60 و 61 و 62)
- علل مرگ و مير در دورهاي خاص و از جمله وبا،
- اشاره به عقايد نجومي مذاهب و جابهجايي ستارگان و قرار گرفتن آنها در نقطهاي خاص كه بر آباداني يا ويراني زمين مؤثر ميدانستند.
- مسعودي به خاصيت آهن ربا نيز توجه نموده و تعجب خود را از آن مخفي نميكند و ادعا دارد كه بوي سير، آن را از ربايش مياندازد. .(همان، ج 1، ص 240) .
- به منشأ شكلگيري علوم نيز ميپردازد و آن را به جاي مانده از پيامبران ميداند كه به عنوان نشانة نبوت خود (معجزات) آورده بودند. (همان،ج1،ص 241)
رويكرد زيست محيطي و جغرافيايي :
مسعودي در اصل، خود يك جغرافيدان و جهانگرد بود. نگاه وي به پديدههاي زيست محيطي و جغرافيايي بر منوال گذشته است؛ با همان رويه در مورد تغييرات خشكيها، درياها و رودخانهها مطالبي ارائه ميكند. حتي براي بستر رودهها عمري در نظر ميگيرد و آن را صاحب دورههاي عمر ميداند؛ درست همان چيزي كه امروزه در علم جغرافيا با عناوين جواني، بلوغ و پيري بستر رودها از آن ياد ميشود وي مينويسد: بستر رودها مانند حيوانات، نباتات، جواني و پيري، زندگي و مرگ، پيدايش و نشور و... دارند (مسعودي، مروج الذهب، ج 1 ،ص 66 ).
مهمترين مباحث مسعودي در زمينة جغرافيا، تغيير و تحول و مباحث مربوط به رودها و درياهاست. وي به بررسي رودهاي مهمي چون نيل، گنگ، جيحون، فرات و دجله ميپردازد و گزارشهاي مفصل از درياهايي چون هند و حبشه دارد. (مسعودي، مروج الذهب، ج1، ص 67 الي75 ).دراين بررسي تأثير و تأثرات انسان، دريا و رود به وضوح مورد كنكاش قرار گرفته و به طور مفصل درباره آن، بحث شده است؛ همان چيزي كه امروزه در مجموعه تاريخ زيست محيطي قابل طرح است.
يافتن راز پديدههاي طبيعي و جغرافيايي چيزي است كه مسعودي آنها را با شيوههاي مختلف بيان نموده است. سرچشمة رودها، درياچهها، نقش رودهايي چون نيل برحيات و معيشت مردم و بسياري از مسائل ديگر كه در حوزة جغرافيا قابل طرح است.
مسعودي اندازه طول رود نيل، مسافت قابل كشتيراني، اماكن، آباديهاي مسير حركت رود، مقصد و محل ريزش نهايي نيل، وضعيت و رابطه رود نيل با شهر اسكندريه را كه بندري پر رونق بوده است، به خوبي ترسيم ميكند، به گونهاي كه محققان به راحتي ميتوانند توسعه يا ركود اين شهر را با مطالعه تغييرات آب رود نيل تحليل يا توجيه كنند. (مسعودي، مروج الذهب، ج1، ص 68)
در بررسي پديدههاي طبيعي و جغرافيايي مثل رود، صحرا، كوه و بيابان، اشارههايي نيزبه پديدهها و مسائل جغرافيايِ انساني وشهري دارد. به طور مثال، وقتي از رودهايي چون جيحون صحبت ميكند، گزارشهايي درباره آباديهاي مسير و شهرها و مردمانِ آنجا، ارائه مينمايد كه در كمتر آثاري به چشم ميخورد.
مسعودي اهتمام خاصي به محصولات، صيدها و توليدات دارد؛ موضوعاتي كه امروزه بخشي از جغرافياي اقتصادي را در برميگيرد. حتي بادها و انواع و اقسام آن را در دريا از ياد نميبرد. (همان، ج1، ص 75 ). وي آنچه به نظرش مهم رسيده را بيان نموده است، از مسافات و مساحت گرفته تا معابر، تنگهها، پلها، جزيرهها، بندرها و اقيانوس ناشناختهاي چون اقيانوس محيط كه امروزه به اقيانوس اطلس معروف است و از كساني كه خطر كردهاند و در آن پا گذاشته و با غنايم بازگشتهاند ( همان، ج1، ص 80 ) وي از مقياسها كه براي شناخت افزايش يا كاهش آب رود نيل استفاده ميشد و نيز از لايروبي خليجها و تعداد آنها سخن ميگويد( همان، ج1، ص 229 ).
مسعودي دقت نظر و جزئينگري خود را در توصيف غوّاصان به حد اعلا رسانده است. شرح مسافات، نام درياها و گذرگاههاي دريايي يك امر عادي در اثر مسعودي است وي دقت نظر خود را به سلسله جبال زير درياها نيز كشانده است و اينكه اين سلسله جبال چه حوادثي را براي كشتيها فراهم ميسازد ( همان، ج1، ص 103و 103 ).
مسعودي براي نامگذاري اماكن و مناطق و نيز اصطلاحات جغرافيايي از لغات و زبان بومي بهره ميبرد (همان ،ج1، ص 103) كه گوياي اشراف وي بر زبانهاي محلي و مشاهدههاي مستقيم وي است.
مسعودي از وحوش و پرندگان نواحي مختلف، يعني از حيات وحش مناطق مختلف غفلت نميكند( همان، ج1، ص 128 و 127 ) وارد دنياي آنها ميشود، از تواناييهاي بوم زيست، ويژگيهاي رفتاري آنها، زاد و ولدشان و ... به ويژه در مورد بوزينه و« باز» داد سخن سر ميدهد؛ (همان، ج1، ص 134 و 133 ) اعم از تواناييهايي چون شكار و بهرهدهي اقتصادي آنها. ( همان، ج1، ص 259 و 253 و 252) صنعت استفاده از باد در سيستان توجه مسعودي را به خود جلب كرده است كه طبق گفته وي از آن براي چرخاندن آسيابها، كشيدن آب از چاه و آبياري باغها استفاده ميشده است (همان، ج1، ص 141)
رويكرد فرهنگي و اجتماعي :
مسعودي آينه تمام نماي عقايد، آداب و رسوم جوامع مختلف در زمينههاي گوناگون است. وي به اقتضاي حجم آثارش در جاي جاي آن به اجمال يا تفصيل به آنها پرداخته است. مسعودي آثار خود را طبق معمول، از آغاز و انجام خلقت و پيدايش مخلوقات شروع ميكند. نه اينكه بحث، جنبه علمي داشته باشد، بلكه واگويهاي است از افكار و باورهاي عامه مردم در آن زمينهها كه البته تا جايي كه توانسته دلايل ديني آنها را نيز ارائه كرده است. (مسعودي، مروج الذهب،،ج1، ص 22 و 21 ).وي تصريح دارد آنچه نوشته، عقايد رايج در بين مردم حال و گذشته است: «آنچه درباره آغاز خلقت گفتيم همانست كه شريعت آورده، سلف از خلف و بازمانده از رفته، نقل كرده و ما همچنان كه نشان دريافته و در كتابهايشان يافتهايم بيان كرديم» ( همان،ج1 ،ص 23 ) وي ضمن بيان داستان خلقت حضرت آدم ابوالبشر و زاد و ولد فرزندان آدم و حوا سعي كرده است آن را براي توجيه و تفسير عقايد زمانه خودش به كار گيرد. براي مثال، به مسئله ازدواج با محارم در آيين زرتشت اشاره دارد و آن را برداشتي سوء از ازدواج پسران و دختران حضرت آدم(ره) با همديگر ميداند. و البته از توجيه و تعليل ازدواج فرزندان آدم با همديگر نيز غفلت نميورزد و آن را به حكم اضطرار و ضرورت ميداند. (همان ،ج1، ص 25) جالب است كه مسعودي ريشه اسباب و لوازم لهو و لعب را نيز معين كرده و سازنده آن را قابيل (قاين) ميداند و ادامه نزاع و درگيري را به فرزندان قابيل نسبت ميدهد. يك نمونه از ادامه نسل قابيل را طبقهاي از هندوان كه در سرزمين قمار در ديار هند اقامت دارند، ميداند (همان، ج1، ص 28 )
براي فرزندان نوح (سام، حام و يافث) بازماندگاني از سه نژاد بشري در سه نقطه جغرافيايي زمين معرفي ميكند و در عين حال به تنوع زباني و ريشه اين اختلافهاي زباني اشاره دارد. براي فرزندانِ سه فرزند نوح: (سام، حام و يافث) به ترتيب 19، 17 و 36 زبان قائل ميشود.( همان، ج1، ص 30 ).
مسعودي توجه ويژهاي به تعيين زماني تأسيس يا ابداع يا پا گرفتن ايده، ابزار يا رواج عقيدهاي دارد. براي مثال، پرستش بتها، به وجود آمدن فرقهها و شكلگيري پارهاي از مشاغل و ابزارها را از زمان ساوغ بن عور ميداند (همان ، ج 1، ص 31).وي به حد فاصل دورة حضرت عيسي و پيامبر اسلام حضرت محمد(ره) نيز پرداخته و سير و جريان انديشه را در اين دوره، پيگيري ميكند، از عقايد و كساني كه آنها را ترويج ميكردند، سخن ميراند و ضمنِ ذكر تك تك حكماي عجم و عربِ اين دوره، مفاهيم بلند فكري آنان را ترسيم ميكند. (همان،ج1 ،ص 48 )
مسعودي براي بيان عقايد و افكار عامه مردم به قالبهاي مختلفي تمسك جسته است كه بارزترين آنها را تمثيل و حكايت تشكيل ميدهد؛ حكايتهايي كه بيشتر به اسطوره ميماند، ولي حاوي حقايقي است كه دستكم سير انديشة انسان براي رسيدن به كنه حقايق را بيان ميكند. (همان، ج1، ص 50 و 49 ). در واقع، اين رويه، بخشي از تلاشهاي اوست تا ريشه پديدههايي چون حوادث، افكار، ايدهها و حتي اقوام و بسياري از امور ديگر را بنماياند. حكايتها يا واقعي است و يا تخيلي و اسطورهاي و برگرفته از ديگر منابع يا افواه عموم. اين رويكرد با دقت و تيزبيني وي موفقيت بينظيري را در امر نگارش آثارش برايش به ارمغان آورده است. وي به دقت درباره وجه استعمال عبارت «باسمك اللهم» يا مسئله نژادپرستي در دوران خودش پرداخته است (همان، ج1، ص 56 و 50 و 49 ) وي نظام «كاست» هندو را فراموش نميكند و از عقايد دوري كردن هندوان از شراب و زنا سخن ميراند (همان، ج1، ص 57 ) .
مسعودي از رويكرد جمعي افراد يك جامعه به منظور رسيدن به هدفي مشخص، چون رسيدن به تفوّق سياسي بر ساير جوامع يا موفقيت آنان در زمينة شكلگيري عناصر تمدني، مانند اسلحهسازي، ابنيه و معماري، استخراج آهن، روي آوردن به علومي چون نجوم، به وجود آوردن زيجها، ابداع حساب و... نيز غفلت نكرده است.(همان، ج1، ص 53 و 52 )
مسعودي ساخت بازي «نرد» را به هنديها نسبت ميدهد و فلسفه آن را بيان ميدارد: «توفيق به هوشمندي و زرنگي نيست. رزق و روزيبا زبردستي به دست نميآيد و جز با كمك اقبال و بخت به چنگ نميآيد». شطرنج نيز كه به دست هنديها ساخته شد به قول مسعودي بازي نرد را بياعتبار كرد تا نشان دهد كه توفيقات ناشي از هوشمندي است. بازي شطرنج را تمثيلي از رويدادهاي اجتماعي و فلكي ميپندارد. شاه را نشان تدبير و سياست و ديگر مهرهها را نمونة پيكرههاي علوم و اجسام سماوي در نظر ميگيرد و در ادامه، ساير رمز و رازهاي مربوط به شطرنج را ميشمارد (همان ،ج1، ص 55 )
نسب شناسي و قوم شناسي مسعودي تابع همان عقيده معروف است كه نسل بشر از سه فرزند نوح منشعب شده است: سام، حام و يافث. اقوام را يك يك نام برده و به آنها منتسب ميسازد، همچنانكه سرزمينشان را مشخص و عقايد مذهبيشان را بر ملا ميكند و ويژگيهاي جسمي و روحيشان را ميشمارد. به طور مثال، براي سياهپوستان از قول جالينوس دستكم ده خصلت ذكر ميكند و اقوال رايج در عصر خود را به عنوان علل اين تفاوت ظاهري و رنگ بيان ميكند. وي از حرمت نياكان و اجداد در فرهنگ عامة چينيان مينويسد؛ آنچه امروزه نيز وجه مميزه آنان با ساير ملل است. (همان، ج1، ص 91 و 90 و56) مسعودي به شكل گيريو ضرورت نهادهاي اجتماعي اشارههايي دارد و در اين زمينه از قول حاكم چين مينويسد: «مردم بايد پيرو ديانتي گردند كه ماية همگرايي است و باعث استقرار نظام، زيرا مُلك بدون شريعت از علل و آفت ايمن نيست و فساد و تباهي در آن داخل خواهد شد».
مسعودي ادامه ميدهد كه حاكم مذكور براي مردم شريعتي را بنا نهاد و مقرراتي را وضع كرد تا روابطشان منظم شود. قصاص نفس و اعضا را وضع نمود و ترتيبات نكاح را فراهم ساخت تا تمتّع از زنان سامان يابد و نسبها درست گردد. رعايت مقررات را درجه بندي كرد. «واجب» كه ترك آن موجب زحمت بُوَد، «مستحب» كه انجام آن آن مرجح باشد. براي زناكاران حد معين كرد و بر زناني كه اراده فاحشهگري داشتند، ماليات وضع نمود (در عين حالي كه آن عمل را جايز نميدانست)، وقت كارشان را محدود ساخت و اگر از اين كار دست بر ميداشتند باج و ماليات را از آنها مرتفع ميساخت (همان،ج1، ص 92 )
مسعودي مسئلهاي ظريفي چون قهرمان پرستي جوانان چيني را نيز فراموش نكرده كه تصوير فرد محبوبشان را روي پيراهنشان نقش ميكردند (همان،ج1، ص 93 ) حتي به نيتهاي مردم در خصوص عبادت و تعظيم بتها نيز اشاره دارد و مينويسد:
مردم چين در پرستش بتها دو گونه بودهاند: يك دسته خردمندان كه نيتشان از تعظيم بتها آفريدگار جهان بوده است و دسته ديگر، عوام الناس كه بتان را ماية تقرب به آفريدگار و شريك او ميدانستند (همان، ج1، ص93 )در ادامه، زمينه شكلگيري ديانت و عقايد چينيها را بررسي ميكند و آن را ناشي از مجاورت با هندوان ميداند و همچنين مذهب ثنويان و دهريان را نيز در شكلگيري ديانت آنها بينقش نميداند و علت آن را مجاورت با اقوام «طغر غر» ميشمارد.
يكي از راههاي مطلوب شناخت جامعه كه مطلوب جامعهشناسان و مورخان اجتماعي است، توجه به قصهها و داستانها و تمثيلهاست كه مملو از باورها و انديشهها، پيوندها، اميال و آرزوهاست. مسعودي با واقف بودن به اين سهم، براي رساندن مقاصد و مفاهيم خود از اين مسئله به خوبي بهره ميبرد و مطالبش را در قالب داستان و حكايت بيان ميكند. بنابراين، دستكم در بازخواني اين حكايات ما با شمهاي از باورهاي ديني، فرهنگ عامه، كار و پيشه و ... آشنا ميشويم. البته به نظرميرسد كه مسعودي درپي هدف ديگري از طرح چنين قالبي براي بيان مطالبش ميباشد و آن عبارت است از پندآموزي و الگوبرداري از سوي حاكمان و زَبَردستان. براي مثال، ضمن بيان داستان تاجر سمرقندي كه به چين ميرسد، خواننده را هم با جريان تجارت و مسيرهاي طي شده آشنا ميسازد و هم در باطن اين هدف را ميپروراند كه چگونه حاكمان چيني با رعيّت و شاكيان برخورد ميكردند تا نمونهاي از رويه عدالت محوري آنها و نظم و نسق مملكتداريشان را عرضه كرده باشد. (همان ،ج1، ص 96) در نقل ساير رويدادها نيز از اين امر غفلت نميورزد، چنانكه در گزارش خود از كشتار بندر« خانقوا» به آمار كشتگان و سيستم آمارگيري حاكمان چيني اشاره ميكند تا نشان دهد كه ديگران با ما چه فاصلهاي دارند (همان، ج1، ص 96 و 94 )
سراسر نقلهاي مسعودي در خود حكمتي نهفته دارند و خواننده با يك سلسله رويدادها و حوادث خام و سرگرم كننده روبهرو نيست، بلكه حكايتها و گزارشهاي هدفمند آورده شده است. بنابراين، ميتوان گفت كه آثار مسعودي، كتب حكمت و دانشاند. هر جا سخن از حادثهاي دارد در پي اثبات حكمتي و روشن شدن مسئلهاي است. وقتي صحبت از شاهان پنجگانه از نظر چينيها ميكند، اين جهتگيري، بيشتر هويدا ميشود: ملكالملوك (خلفاي اسلامي)، ملك الناس(شاهان چيني)، ملك السباع (شاهان ترك)، ملك الحكمه (شاهان هندي) و ملك الرجال (شاهان رومي). آيا اين تقسيمبندي مبيّن روية عمومي حاكمان و حكومتها و روحيات و خلقيات جمعي حاكم بر جوامع و سرزمينها نيست؟
مسعودي به مسئله روحيه عمومي ملل توجه خاصي دارد و مهمتر اينكه آن را متأثر از آب و هوا و محيط پيرامون ميداند. حتي محيط را بر ساخت و فيزيولوژي اقوام نيز مؤثر ميداند، مانند تأثير سرزمين تركان در چهرهها و تنگي چشمانشان، كوتاهي پاي و كلفتي گردن و پشم سفيد در شترانشان (همان، ج1، ص 110 و 109 و 104 )
در نگارش مسعودي از عقايد، افكار و گفتهها و نقل قولهاي مردم عامي و (همان، ج1، ص 118 و111).عادات و سنن رفتاري مردم و باورهايي كه رفتارشان از آنها نشأت ميگيرد، ياد شده است. بيان عقايد ديني مردم در جاي جاي كتاب مشهود است، از جمله در مورد عقايد هندوان آورده است كه خود را در ساحل رود گنگ قرباني ميكنند يا ميدَرَند و در نهايت، خود را در خرمني از آتش ميسوزانند. (همان، ج1، ص 142 و 141)
البته مسعودي شاهان و حاكمان را از قلم نينداخته و توجه خاصي به عملكرد و نقش تمدني آنها دارد و اعمال و رفتار و آثار و صنعتي را كه از خود به يادگار گذاشتهاند، يادآور ميشود، از قبيل ساخت شمشير، بنا، شهرسازي، تقسيمبندي ممالك به ولايات، كشف و استخراج معادن، حفر كانال و نهرها، سازماندهي سپاه، استفادة پرچمها در جنگ و... (همان، ج1، ص 148 و 147 ) البته آن بخشي از سرگذشت پادشاهان برايش مهم است كه تمدنساز و فرهنگ آفرين بوده است و صحبت از رويههاي حكيمانه يا ظالمانه و نابود كننده است. بر اين اساس، جنبههاي پندآموزي و سازندگي بررسيهاي تاريخي او پر رنگتر است و در واقع آن قسمت از رويدادها برايش جالب و جذاب و در خور توجه است كه سازنده باشد. وقتي از كيومرث پادشاه ايراني شرحي ميدهد، به آن جنبه از سخنان او ميپردازد، كه پيامدهاي مدني و فرهنگسازي دارد:
از او (خداوند) زيادتي نعمات ميخواهيم و ميخواهيم در كاري كه به ما محول نموده ما را ياري نمايد و ما را به عدل كه پراكندگي را مجتمع سازد و زندگي را صفا بخشد، هدايت كند، به عدالت ما اعتماد داشته باشيد و با ما با انصاف رفتار كنيد تا شما را به مرحلة بالاتر از آنچه در انديشه داريد برسانيم.. (همان، ج1، ص 150 )
از حوادث و رويدادهاي زمانه سلاطين نيز به آنهايي ميپردازد كه جنبه اجتماعي و فكري دارد، مثل بزرگداشت و مراسم نوروز و جشن مهرگان و شكلگيري صناعات و ابنيه و پيشهها كه به گفته وي در زمان پادشاهي جمشيد اتفاق افتاد. (همان، ج1، ص151)
مسعودي صراحتاً بيان ميدارد كه در تمام آثارش توجه صرف و انحصاري به سرگذشت حاكمان و اخبار جنگها ندارد، بلكه علاوه بر آنها و به طور مفصلتر يا دستكم همسنگ آنها به مسائل فرهنگي، علمي و اجتماعي نيز توجه دارد: ما سرگذشت شاهان، سير و سياحتشان، اخبار جنگها و همچنين اخبار و سرگذشت فلاسفه، حُكما، عقايد، آراء و نظريات و ديگر اَسرار و عجايبِ اخبارشان را در كتابهاي سابقمان ياد كردهايم (همان، ج1، ص 205 )
از نظر مسعودي هر قومي، ويژگيهاي روحي و اخلاقي خاص خودشان را دارند كه آنها را از سايرين متمايز ميسازد. براي مثال، مردم مصر را اين گونه توصيف ميكند كه «طاعتشان از روي ترس باشد و صلحشان با فتنه قرين».( همان،ج2، ص 273 و 283 و 326) اين همان چيزي است كه گوستاولوبون روي آن انگشت نهاده و ساختمان روحي ملل را وجه تمايز جوامع و اقوام از همديگر قلمداد ميكند (گوستاولوبن، تطور ملل، ترجمه علي دشتي، ص 12 الي25)
از ديگر مطالب درخور توجه وي باورها و افكار وهمي و خيالي مردم مناطق مختلف است، از قبيل اعتقاد به طلسم، حالات روحي و رواني طبقات اجتماعي خاص، (مسعودي، مروج الذهب، ج1، ص39.) نفْس، روح، غول، جن، هاتف، قيافهبيني و فالگيري، اعتقاد به سانح و بارح، كهانت و رؤياها كه اقوال مختلف را درباره صحت و سقم آن بيان ميدارد.(همان،ج2، ص 357 الي 374 )
از ديگر مطالب اجتماعي و فرهنگي كه مورد توجه نويسنده قرار گرفته ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
مسأله تغيير و تبدّل زبان، مثل زبان پهلوي (فارسي اوليه) به فارسي ثانويه. (همان، ج1، ص 243)
بزهكاريهاي اجتماعي چون قمار، كه گاهي بر سر قطع اعضاي بدن خود شرط ميبستند (همان، ج1، ص 254) علل نابودي اقوام يا عقبماندگي آنها كه در جاي جاي آثارش ذكر ميكند (همان، ج2، ص 291 وو 290 و288..271) بررسي وضعيت پرستشگاهها و بررسي بعضي از فرقهها (همان، ج2، ص از 416 الي 434وج1،ص 213،173 ،172، 161، 160، 149، 138،137) پرداختن به ريشه اختلاف بين جوامع و قبايل (همان،ج1، ص 165و164)
به هر حال، آنچه در خصوص رويكردهاي اجتماعي و فرهنگي مسعودي مهم است، توجه و اهتمام ايشان به اين نگرش و روش در تاريخنگاري است، آن هم در دورهاي كه جو حاكم بر نگارش تاريخي صرفاً نقل رويدادهاي سياسي ـ نظامي و مذهبي است. نشان از توجه جدي وي به جامعه است كه زير بناي تمام رويدادهاي فكري ـ فرهنگي، اقتصاي، سياسي است. اگر آثاري را كه خود از نگارش آنها اطلاع ميدهد امروزه در دست داشتيم، بيشك مايه كمنظيري براي ترسيم تصويري واضح از وضعيت جامعه آن روز و حتي قرنهاي قبل از عصر نويسنده بود.
منابع :
1) تاريخ يعقوبي ، ترجمه دكتر آيتي محمد ابراهيم ، انتشارات علمی و فرهنگی چ هفتم1374 .
2) دكتر آيتي محمد ابراهيم، در مقدمه بر ترجمه البلدان،
3) آئينه وند، تاريخنگاري،
4) مقاتل الطالبيين، ابوالفرج
5) استنفورد مايكل، درآمدي بر فلسفة تاريخ، ترجمه احمد گل محمدي، بيجا، نشر ني، چ سوم، 1387.
6) ترابي فارساني، سهيلا، «مقالة تاريخ جديد، گذشته و آينده»، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، دي و بهمن 1386ش،
7) حضرتي، حسن، تأملاتي در علم تاريخ و تاريخنگاري اسلامي، بيجا، نقش جهان، 1380.
8) شيخ، رأفت، تفسير مسار التاريخ، بيجا، نشر عين للدراسات و البحوث الانسانيه و الاجتماعيه، 2000 م
9) زرينكوب، عبدالحسين، تاريخ در ترازو، تهران، امير كبير، چاپ يازدهم، 1386ش.
10) قدوره الشامي، فاطمه، علم التاريخ تطور مناهج الفكر و كتابه البحث العلمي من اقدم العصور الي قرن العشرين، بيروت، دار النهضه العربيه، 2008 م، چاپ دوم
11) كار ئي اچ، تاريخ چيست؟، ترجمة دكتر حسن كامشاد، بيجا، خوارزمي، چاپ پنجم، 1378.
12) گوستاولوبن، تطور ملل، ترجمه علي دشتي، بيجا، اساطير، چاپ دوم 1377ش
13) مسعودي، ابوالحسن عليبن حسينبن علي، مروج الذهب و معادن الجواهر، اهتمام و تحقيق دكتر يوسف البقاعي، بيروت، داراحياء التراث العربي، 2002م.
14) مطهري، مرتضي، جامعه وتاريخ، تهران، صدرا، چاپ هشتم، بيتا.
15) نوذري، حسينعلي، فلسفه تاريخ، روش شناسي و تاريخ نگاري، بيجا، نشر طرح نو، 1379ش.
16) فاطمه قدوره الشامی، علم التاریخ تطور مناهج الفکر و کتابه البحث العلميمن اقدم العصور الی قرن العشرین، ص 12.
17) عبدالحسین زرینکوب، تاریخ در ترازو، ص 28.
18) حسن حضرتی، تأملاتی در علم تاریخ و تاریخنگاری اسلامی، ص 18 و 15.
19) ئی اچ کار، تاریخ چیست؟، ترجمة دکتر حسن کامشاد، ص 92 و 91.
20) سهیلا ترابی فارسانی، «مقالة تاریخ جدید، گذشته و آینده»، کتاب ماه تاریخ و جغرافيا، دی و بهمن 1386، ص 6.
21) مایکل استنفورد،درآمدي برفلسفة تاريخ،ترجمه احمد گل محمدی، ص 17 و 18.
22) .حسن حضرتی، تأملاتي در علم تاريخ، همان، ص78 و 77.
23) . مرتضی مطهری، جامعه و تاريخ، ص 71.
24) .گوستاولوبن، تطور ملل، ترجمه علي دشتي، ص 12 الي 25.
25) أبوالحسن علی بن الحسین بن علی مسعودی ، مروج الذهب ترجمه 2جلدی أبوالقاسم پاینده انتشارات علمی و فکری